با شروع مطالعۀ جدی برای رسیدن به چارچوب نظری در حیطۀ موضوع رساله با یک سؤال مهم مواجه شدم و آن اینکه با اطلاعات ناشی از این مطالعات چه کنم؟ آنها را چگونه یادداشت کنم تا در بازیابی و استفادۀ بعدی آنها دچار مشکل نشوم؟ فکر می کردم شاید به جای دست نویس کردن یادداشت ها یا همان «فیش برداری» بتوانم از برنامۀ واژه پرداز کامپیوتر استفاده کنم که سرعت و سهولت بیشتری دارد. اندیشه در این باره و مشورت با یکی از دوستان و نهایتاً صحبت با استادان بسیار راهگشا بود. اما ضمن صحبت با یکی از استادان مطلع شدم که نرم افزاری برای «فیش نویسی» تولید شده است.

امروز برای اطلاع از کم و کیف این نرم افزار به پژوهشکدۀ مطالعات اجتماعی رفتم. یکی از مسئولین کتابخانه اطلاعات خوبی در این زمینه داشت و گفت که این نرم افزار -که ظاهراً توسط یک دانشجوی دکتری تهیه شده- تدریجاً تکمیل تر شده و در حال حاضر نسخۀ سوم آن به بازار آمده است. ایشان متقاعدم کرد که استفاده از این نرم افزار به مراتب بهتر و مناسب تر از فیش نویسی دستی است و با کمی صرف وقت می توانم با آن آشنا شوم و از آن استفاده کنم. و قطعاً آن را به روشهای سنتی ترجیح خواهم داد چون امکانات بیشتری برای دسته بندی و بازیابی در اختیار محقق قرار می دهد.

از پژوهشکده به طرف دانشگاه تهران رفتم تا هم کتابی را که می خواستم بخرم و هم نرم افزار «فیش نگار نور 3» را تهیه کنم. کتاب را که پیدا نکردم ولی نرم افزار را خریدم و نصب کردم. حالا باید کار با آن را یاد بگیرم. امیدوارم موفق باشم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 19:10  توسط اشرف کریمی  | 

 

گرچه تابستان نسبتاً یکنواختی را گذراندم ولی مهر را با اتفاقات خوبی آغاز کردم. شاید بشود تصویب طرح تحقیق رساله را یکی از این اتفاقات خوب دانست. هرچند از نگاهی، نه تأیید و نه تکذیب این طرح‌ ها زیاد هم اهمیت ندارند زیرا اگر مسأله واقعاً مسألۀ محقق باشد ارزشمند است و اوست که باید پی گیر رسیدن به جواب باشد.

اتفاق دیگر، شرکت در پروژۀ بازنگری سرفصلهای رشته های تحصیلی دانشگاه فرهنگیان بود که از اواخر تابستان شروع شد و تجربه ای بود که برای شکل گیری بهتر ساختار ذهنی، نیازمند آن بودم.

تدریس دو واحدی درس روانشناسی و آموزش کودکان نابینا و آسیب دیدۀ بینایی هم فرصت دوباره ای برای استفاده از تجربیات بیش از دو دهه کار در حوزۀ آموزش ویژه است که در ترم جاری درگیر آنم. اتفاق خوب دیگر این است که سه شنبه ها بعد از این کلاس، فرصت آن را دارم که یک بار دیگر در کلاس برنامه ریزی درسی شرکت کنم. شرکت در این کلاس باعث آشنایی با دانشجویان جدید و استفادۀ مجدد از محضر استاد می شود که هر دو جذابند.

اتفاق بعدی این که به لطف یکی از دوستان فرنگ رفته!!! از طریق دریافت اسکن دو تا از منابعی که لازم بود مطالعه کنم و در ایران نبود وارد کار جدی برای فصل دوم رساله شدم. به این ترتیب از رخوت در آمدم و این احیای ذهنی را مدیون ایشانم.

و اما اتفاق دیگری که خیلی وقت بود منتظرش بودم فراهم شدن امکان فرصت مطالعاتی بود که هر چند هنوز خیلی مسائل باید حل شود ولی احتمال وقوعش بیشتر شده است. شرکت در این فرصت یکی از آرمانهایم بود که شاید محقق شود و رنگ تازه ای به مسیر زندگی فکری و عملی من بدهد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 15:46  توسط اشرف کریمی  | 

اولین جلسۀ کارگروه ما بعد از تعطیلات عید فطر و روز یکشنبه دوازدهم مرداد تشکیل شده بود و به دلایلی نه چندان قوی با لغو دومین نشست، زمان جلسۀ دومش به بیست و نهم مردادماه رسید. جلسۀ دوم هم چندان خوش عاقبت نبود چون از نیمی از مدعومین در جلسه حضور نداشتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 8:49  توسط اشرف کریمی  | 

نداشتن منابع لازم برای تدوین فصل دوم رساله مرا ناگزیر به مطالعه در حوزۀ عمومی برنامۀ درسی، و از دست رفتن دومین فرصتی که برای توسعۀ اطلاعات تخصصی برایش تلاش کرده بودم مرا وادار به تسلیم در مقابل شرایط فعلی کرده بود. اما لطف استاد مهربان باعث ایجاد شرایط نابی برای توسعۀ علمی و عملی در عرصۀ جدیدی شد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 9:49  توسط اشرف کریمی  | 

انگار با ورود به فصل تابستان به نوعی «تعلیق» دچار شده ام. تلاش می کنم از دستش خلاص شوم و البته همیشه نمی توان همه چیز را «مدیریت» کرد و شاید بعضی وقتها باید تسلیم بود. درواقع از ابتدای سال جدید، یعنی همان اوایل فروردین در شرایط «انتظار» به سر می بردم که به عناوین مختلف هنوز هم ادامه دارد. اول منتظر جواب فرصت مطالعاتی بودم که منفی شد. بعد منتظر نظر گروه راجع به طرح تحقیق شدم که مساعد بود و حالا باید داور راجع به آن نظر می داد و این یعنی یک انتظار تازه. بموازات این اوضاع و تدارک فصل دوم رساله برای شرکت در یک «ورک شاپ» تلاش کردم که مسألۀ ویزا مطرح شد. ناچار به اقدام شدم که آن هم به انتظار تازه ای منجر شد که هنوز ادامه دارد. خلاصه این روزها باید منتظر باشم و از فرصتهای تحمیل شده! به بهترین شکل استفاده کنم. گاهی اینطوری است و نمی شود کاریش کرد. من هم تصمیم تازه ای برای خودم گرفتم. حالا که در مورد داوری طرح، گرفتن ویزا، و فصل دوم رساله کار چندانی انجام دهم؛ روزهای بلند و گرم تابستان را به یادگیری بهتر مکالمۀ انگلیسی، و اتمام منابعی که مشغول مطالعه بودم می گذرانم. شاید از این طریق بتوانم از نظر ذهنی بانشاط بمانم. 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم تیر 1393ساعت 13:58  توسط اشرف کریمی  | 

از حدود پنج سال قبل، با اتفاقات متفاوتی وارد عرصۀ «کتابهای کمک درسی» شدم. آن موقع نگاه دیگری به موضوع کتابهای کمک درسی داشتم. مخالف بسیاری از آنها بودم. اصرار خواهرم –که ویراستار و مترجم است و سالهاست با یکی از ناشران با تجربه همکاری دارد- و نیز پافشاری ناشر در پیشنهادش برای تألیف کتابهایی در زمینۀ «مهارتهای نوشتاری» پایه های اول تا سوم دبستان، مرا وادار به پذیرش کرد. ناشر، پی گیر هدفش یعنی استمرار حضور در حوزۀ کتابهای کمک درسی و آموزش بود ولی استدلال خواهرم چیز دیگری بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم خرداد 1393ساعت 21:7  توسط اشرف کریمی  | 

روز شنبه سیزدهم اردیبهشت ماه، همایشی در دانشگاه خوارزمی برگزار شد با عنوان«بررسی و تبیین نقش اخلاقی و تربیتی استاد، اخلاق حرفه ای معلم». با وجود کثرت مشغله، حضوراساتیدی چون دکتر رضا داوری، دکتر خسرو باقری، و دکتر قانعی راد و ... بود که سابقۀ ذهنی ام از آنها مرا به شرکت در جلسه ترغیب می کرد. جلسه طبق روال مرسوم و برخلاف توصیۀ حضرت علی علیه السلام  به «نظم در امور»، با یکساعت تأخیر و در ساعت 9:30 شروع شد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393ساعت 19:0  توسط اشرف کریمی  | 

آخرین روزهای بهمن 92 پروپوزال را تحویل دادم و با خیال خوش انتظار می کشیدم بعد از تعطیلات عید خبری راجع به آن بشنوم که نوزدهم فروردین 93 با کمال تعجب از استاد راهنمایم شنیدم پروپوزالی از من به گروه نرسیده است و خودم باید پی گیر کارم باشم!

آن روز نمی توانستم کاری انجام دهم و طبعاً فردا صبح به سراغ تحصیلات تکمیلی در مرکز تهران رفتم. از طرحم سؤال کردم. متوجه شدم سوم اسفند امضا شده و لازم بوده «شخصاً» مراحل تکثیر و رساندن به دست اعضای گروه را انجام دهم. خیلی آرمان گرایانه!! فکر می کردم کار تکثیر و تحویل را خود دانشگاه انجام می دهد.  حالا باز هم باید منتظر تشکیل جلسۀ دیگری از گروه باشم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 18:1  توسط اشرف کریمی  | 

پروژۀ نظارت بر تکالیف درسی دو برادرزاده به یک سوم نهایی رسیده است. با رسیدن تعطیلات نوروزی تصور فراغت دو سه هفته‌ای را در سر می‌پروراندم که دیدن «پیک نوروزی» در قالبی تازه، هم من و هم برادرزادۀ بزرگترم را غافلگیر کرد. او تصور انجام یک‌روزه و یک‌بارۀ تکالیف پیک و به قول خودش راحت شدن را داشت، من هم تقریباً همین‌طوری‌ها! فکر می‌کردم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 9:1  توسط اشرف کریمی  | 

بالاخره امروز «طرح تحقیقم» را تحویل دانشگاه دادم. برای نگارشش مسیر طولانی و متنوعی را طی کردم و زمان زیادی از استادم گرفتم. استاد تعبیر جالبی در وصف حال من به کار برد: «گوش تو را گرفتم و دور دنیا گرداندم!» و من از این اتفاق راضی ام. اشتیاق زیادی برای فهمیدن، دانستن و به کار بردن دارم. مثل آدم گرسنه ای هستم که با سفرۀ گسترده ای پر ازغذاهای رنگارنگ مواجه شود و نداند از کدام شروع کند. ولی ظاهراً به لحاظ قانونی! بیش از سه ترم دیگر فرصت ندارم و باید تمام همّ خودم را مصروف انجام رساله کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1392ساعت 19:56  توسط اشرف کریمی  |