اولین جلسۀ کارگروه ما بعد از تعطیلات عید فطر و روز یکشنبه دوازدهم مرداد تشکیل شده بود و به دلایلی نه چندان قوی با لغو دومین نشست، زمان جلسۀ دومش به بیست و نهم مردادماه رسید. جلسۀ دوم هم چندان خوش عاقبت نبود چون از نیمی از مدعومین در جلسه حضور نداشتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 8:49  توسط اشرف کریمی  | 

نداشتن منابع لازم برای تدوین فصل دوم رساله مرا ناگزیر به مطالعه در حوزۀ عمومی برنامۀ درسی، و از دست رفتن دومین فرصتی که برای توسعۀ اطلاعات تخصصی برایش تلاش کرده بودم مرا وادار به تسلیم در مقابل شرایط فعلی کرده بود. اما لطف استاد مهربان باعث ایجاد شرایط نابی برای توسعۀ علمی و عملی در عرصۀ جدیدی شد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 9:49  توسط اشرف کریمی  | 

انگار با ورود به فصل تابستان به نوعی «تعلیق» دچار شده ام. تلاش می کنم از دستش خلاص شوم و البته همیشه نمی توان همه چیز را «مدیریت» کرد و شاید بعضی وقتها باید تسلیم بود. درواقع از ابتدای سال جدید، یعنی همان اوایل فروردین در شرایط «انتظار» به سر می بردم که به عناوین مختلف هنوز هم ادامه دارد. اول منتظر جواب فرصت مطالعاتی بودم که منفی شد. بعد منتظر نظر گروه راجع به طرح تحقیق شدم که مساعد بود و حالا باید داور راجع به آن نظر می داد و این یعنی یک انتظار تازه. بموازات این اوضاع و تدارک فصل دوم رساله برای شرکت در یک «ورک شاپ» تلاش کردم که مسألۀ ویزا مطرح شد. ناچار به اقدام شدم که آن هم به انتظار تازه ای منجر شد که هنوز ادامه دارد. خلاصه این روزها باید منتظر باشم و از فرصتهای تحمیل شده! به بهترین شکل استفاده کنم. گاهی اینطوری است و نمی شود کاریش کرد. من هم تصمیم تازه ای برای خودم گرفتم. حالا که در مورد داوری طرح، گرفتن ویزا، و فصل دوم رساله کار چندانی انجام دهم؛ روزهای بلند و گرم تابستان را به یادگیری بهتر مکالمۀ انگلیسی، و اتمام منابعی که مشغول مطالعه بودم می گذرانم. شاید از این طریق بتوانم از نظر ذهنی بانشاط بمانم. 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم تیر 1393ساعت 13:58  توسط اشرف کریمی  | 

از حدود پنج سال قبل، با اتفاقات متفاوتی وارد عرصۀ «کتابهای کمک درسی» شدم. آن موقع نگاه دیگری به موضوع کتابهای کمک درسی داشتم. مخالف بسیاری از آنها بودم. اصرار خواهرم –که ویراستار و مترجم است و سالهاست با یکی از ناشران با تجربه همکاری دارد- و نیز پافشاری ناشر در پیشنهادش برای تألیف کتابهایی در زمینۀ «مهارتهای نوشتاری» پایه های اول تا سوم دبستان، مرا وادار به پذیرش کرد. ناشر، پی گیر هدفش یعنی استمرار حضور در حوزۀ کتابهای کمک درسی و آموزش بود ولی استدلال خواهرم چیز دیگری بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم خرداد 1393ساعت 21:7  توسط اشرف کریمی  | 

روز شنبه سیزدهم اردیبهشت ماه، همایشی در دانشگاه خوارزمی برگزار شد با عنوان«بررسی و تبیین نقش اخلاقی و تربیتی استاد، اخلاق حرفه ای معلم». با وجود کثرت مشغله، حضوراساتیدی چون دکتر رضا داوری، دکتر خسرو باقری، و دکتر قانعی راد و ... بود که سابقۀ ذهنی ام از آنها مرا به شرکت در جلسه ترغیب می کرد. جلسه طبق روال مرسوم و برخلاف توصیۀ حضرت علی علیه السلام  به «نظم در امور»، با یکساعت تأخیر و در ساعت 9:30 شروع شد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393ساعت 19:0  توسط اشرف کریمی  | 

آخرین روزهای بهمن 92 پروپوزال را تحویل دادم و با خیال خوش انتظار می کشیدم بعد از تعطیلات عید خبری راجع به آن بشنوم که نوزدهم فروردین 93 با کمال تعجب از استاد راهنمایم شنیدم پروپوزالی از من به گروه نرسیده است و خودم باید پی گیر کارم باشم!

آن روز نمی توانستم کاری انجام دهم و طبعاً فردا صبح به سراغ تحصیلات تکمیلی در مرکز تهران رفتم. از طرحم سؤال کردم. متوجه شدم سوم اسفند امضا شده و لازم بوده «شخصاً» مراحل تکثیر و رساندن به دست اعضای گروه را انجام دهم. خیلی آرمان گرایانه!! فکر می کردم کار تکثیر و تحویل را خود دانشگاه انجام می دهد.  حالا باز هم باید منتظر تشکیل جلسۀ دیگری از گروه باشم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 18:1  توسط اشرف کریمی  | 

پروژۀ نظارت بر تکالیف درسی دو برادرزاده به یک سوم نهایی رسیده است. با رسیدن تعطیلات نوروزی تصور فراغت دو سه هفته‌ای را در سر می‌پروراندم که دیدن «پیک نوروزی» در قالبی تازه، هم من و هم برادرزادۀ بزرگترم را غافلگیر کرد. او تصور انجام یک‌روزه و یک‌بارۀ تکالیف پیک و به قول خودش راحت شدن را داشت، من هم تقریباً همین‌طوری‌ها! فکر می‌کردم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 9:1  توسط اشرف کریمی  | 

بالاخره امروز «طرح تحقیقم» را تحویل دانشگاه دادم. برای نگارشش مسیر طولانی و متنوعی را طی کردم و زمان زیادی از استادم گرفتم. استاد تعبیر جالبی در وصف حال من به کار برد: «گوش تو را گرفتم و دور دنیا گرداندم!» و من از این اتفاق راضی ام. اشتیاق زیادی برای فهمیدن، دانستن و به کار بردن دارم. مثل آدم گرسنه ای هستم که با سفرۀ گسترده ای پر ازغذاهای رنگارنگ مواجه شود و نداند از کدام شروع کند. ولی ظاهراً به لحاظ قانونی! بیش از سه ترم دیگر فرصت ندارم و باید تمام همّ خودم را مصروف انجام رساله کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1392ساعت 19:56  توسط اشرف کریمی  | 

در یکسال گذشته برای تدوین «طرح تحقیق» ناگزیر از ورود به مباحث مطالعات تطبیقی بودم. از همین رهگذر متوجه شدم که مطالعات تطبیقی در آموزش و پرورش ایران، با نام دکتر احمد آقازاده پیوند ناگسستنی دارد. آثار ایشان را در این زمینه دیدم و از بخشهایی هم استفاده کردم ولی ضمن جستجو با کلیدواژه های مختلف در منابع داخلی و خارجی، به کتابی با عنوان «پژوهش های تطبیقی در آموزش و پرورش، رویکرد و روش» مواجه شدم که نویسندگانش «مارک بری، باب آدامسون، و مارک میسن» بودند و دکتر عباس معدن دار آرانی و دکتر پروین عباسی آن را با کسب اجازه از مؤلفین البته! ترجمه کرده بودند و در سال 1390 منتشر شده است.  

به نظرم جای چنین کتابی در حوزۀ مطالعات تطبیقی در کشورمان خالی بود هرچند هنوز هم جا دارد که این فضا راه کمال بپوید. اتفاق جالبی که افتاد و اصلاً فکرش را هم نمی کردم این بود که نویسنده اول این کتاب را در ایران ببینم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 22:7  توسط اشرف کریمی  | 

از همان ترم اول ورود به مقطع فعلی تحصیلی ذهنم درگیر موضوع رساله بود. فکر می کردم اگرچه بیش از دو دهه در آموزش استثنایی کار کرده ام ولی حالا که در مقطع دکتری هستم لازم است از «لاک» آموزش استثنایی خارج شوم و برای کار رساله حوزۀ وسیعتری را در نظر داشته باشم. شاید مناسب نباشد که این قدر «تنگ نظری» کنم. مخفی نماند تصور می کردم محدود شدن به یک حوزه از «وجهۀ» احتمالی من در آینده می کاهد!! آشنایی با یکی از فارغ التحصیلان رشته برنامه ریزی درسی منجر به گفت و گویی شد که تدریجاً و بعد از سه سال حقیقت خودش را بیشتر نمایان کرد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1392ساعت 8:12  توسط اشرف کریمی  |