I am INDIPENDENT!
مایکل سندروم چارژ است، کاشت حلزون انجام داده، جی تیوب دارد، ناهنجاری صورت و دست دارد (مثل اکثر موارد این سندروم)، مشکلات بینایی دارد، خوب نمیتواند راه برود ولی بدون وسایل کمک حرکتی راه میرود. در کلاس جدیدی که از یازدهم ژانویه به آن میروم سه دانشآموز هست که هرسه دچار این سندروم هستند و به علت دوری محل زندگی خانواده در خوابگاه ساکنند. برنامۀ درسی این کلاس به لحاظ تواناییهایی که دانشآموزانش دارند علاوه بر عملکردی، آکادمیک هم هست. بنا بر این دانشآموزان توانایی نوشتن و خواندن و بعضی مهارتهای ریاضی را دارند. مایکل هفده ساله است و طبق قوانین ایالتی تا 22 سالگی میتواند از خدمات این مدرسه استفاده کند. تلاش مربیان بر اساس سیاستهای کلی این مدرسه این است که دانشآموزان هر چه مستقلتر باشند و آمادۀ انتقال به جامعه و زندگی بزرگسالی شوند. به همین جهت بخش زیادی از برنامۀ درسی معطوف برنامۀ درسی هستهای گسترده است.
اما امروز، وقتی مایکل را دیدم به او سلام کردم و به نظرم رسید همراه او به مدرسه بروم. دو هفته بیشتر نیست که در کلاس او هستم و شناخت اندکی از او دارم. چند قدم نرفته بودیم که دیدم بخشی از زمین یخزده است. به او گفتم: مایکل مواظب باش! ایستاد و حرکت نکرد. تعجب کردم. فکر کردم مشغول بررسی مسیر با باقیماندۀ بیناییاش است!!! ولی او با وجود مشکلاتی که در ناحیه دهان و دندان دارد با جملۀ سادهای که با استحکام بیان کرد گفت: من مستقل هستم! و دیگر هیچ. لحظاتی مشغول پردازش جملهاش بودم. به هر حال شنیدن زبان انگلیسی آن هم با تلفظ تحریف شدۀ او برای من که چندان ساده نبود. بعد از چند لحظه پازل ذهنم کامل شد و فهمیدم منظورش چیست. عذرخواهی کردم و به او گفتم که میخواستم تنها به مدرسه نروم. همین!!!