ترم قبل در یک درس شرکت داشتیم که مربوط به رشد بود. برای شروع بد نبود. اکثرما از کشورهایی آمده ایم که زبان اولش زبان انگلیسی نیست. حضور در محیطی که دائم زبان خاصی را بشنوی بالاخره مؤثر است و کم کم بهتر درک می کنی و تدریجاً بهتر حرف می زنی. این اتفاق کمابیش برای ما هم در حال وقوع است. اما نکتۀ مهمی که از همان ترم اول که در کلاس درس رشد شرکت داشتیم متوجه می شدم این بود که تقریباً همۀ مطالبی که استاد در کلاس مطرح می کند در مدرسه می بینم و می شنوم.

از دومین ماه دوره مشاهدات ما در کلاس های مدرسه شروع شد. هر کس بر حسب علاقۀ خودش و با صلاحدید مدیر دوره هفته ای سه روز، کار معلم در کلاس را مشاهده می کرد. این مشاهده، تجربۀ با ارزشی بود. معلمان این مدرسه سالهاست که در این برنامۀ بین المللی مشارکت دارند و با آن همکاری دارند. پذیریششان هم کمابیش خوب است. حضور در کلاسها باعث می شد با ادبیات رایج در میان معلمها و دانش آموزان آشناتر شویم و در کلاس های درس که در ساعات دیگر یا در ورکشاپ های آخر هفته برگزار می شد آنها را دوباره و با تعاریف دیگری بشنویم. در نتیجه نوعی ارتباط میان آنچه در عرصۀ عمل در کلاسها و با دانش آموزان می دیدیم در درسهای نظری این دوره هم شاهد بودیم. 

حضور در کلاسهای دانشگاه بوستون هم فرصت  دیگری بود که از جهات متعددی ارزش داشت. اما نکته ای که بسیار جلب توجه می کرد چیزی بود که به نام Consistency یعنی آنچه را در مدرسه و حین عمل و در کلاسهای درس می دیدیدم در دانشگاه و از زبان استاد هم می شنیدیم. یعنی مدرسه کاملاً هماهنگ با دانشگاه حرکت می کرد. شاید یکی از دلایل اینکه چنین برنامه ای در دانشگاه پیش بینی شده است همین باشد. جالبتر اینکه استادان دانشکدۀ علوم تربیتی دانشگاه بوستون زبان اشاره بلدند، با بریل آشنا هستند و خلاصه از فضای معلمی و آنچه عملاً دانش آموزان و معلمان با آن درگیرند دور نیستند.